عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

151

رساله افيونيه ( فارسى )

مستان ) « 1 » و مداواى وى به قى كنند به روغن گاو و عسل و ( بعد از آن ابهل و بعضى از اطبّاء گويند ) « 2 » در آب سرد نشيند . يبروح الصنم « 3 » صاحب تقويم گويد ( او را يبروح الصّنم خوانند و به سريانى سروحا و به رومى لاولوغورس و به يونانى مندرعوس خوانند . احمد بن داود گفته يبروح بيخ مغد است و آن لفّاح برّى است و جائى ديگر گفته كه لفّاح ميوه زرد مثل بادنجان است خوشبوى ، آن را با رياحين به كار مىبرند و به پارسى شاهركه خوانند يعنى سيب كوچك و او را در دواها به كار مىبرند به تخصيص بيخ او را ، و طبيبان آن را به مغد مىنامند و يبروح نيز گويند و مىپندارند كه لفظى عربى است از زمان غريب جزيره و هم صاحب تقويم گويد كه ) « 4 » يبروح بيخ لفاح برّى است بهتر او آن است كه به شكل صنم باشد ( و بر آن ريش‌ها باشد مانند موى . شيخ الرّئيس گفته كه يبروح بيخ لفّاح برّى است و آن بيخ لفّاحى است كه بزرگ باشد ) « 5 » و طبيبان او را مغد مىگويند و به صورت آدم ماند بنابراين آن را يبروح نام كرده‌اند چه يبروح نام صنمى خلقى « 6 » ( است ) « 7 » يعنى بىآنكه او را استادى تراشد يا تصوير كند خود به صورت آدم برآمده ( به خلاف ديگر اصنام كه آنها را سازنده و تراشيده مىبايد . پس معنى اين اسم آن است كه گياه به صورت آدمى ، خواه مسمّاى اين اسم موجود يا غير موجود باشد و بسيارى از نام‌ها است كه دلالت بر معانى غير موجود مىكند و صورت يبروح موجود نيست غير مايل به تفت بزرگ مانند قسط . ابن جميع از حواشى عراقيّه نقل كرده ) « 8 » و بعضى گفته‌اند كه يبروح اصل

--> ( 1 ) . ل و آ ( 2 ) . ل و آ ( 3 ) . ل و آ : ديسقوريدوس او را مندرعوس خوانده است ( 4 ) . ل و آ ( 5 ) . ل و آ ( 6 ) . ل و آ : طبيعى ( 7 ) . ل و آ ( 8 ) . ل و آ و ج